زمان وایسا نرو
مامانی چقد زود داری بزرگ میشی باورم نمیشه تو همون بچه ناتوانی هستی که روز 23 خرداد 91 دیدم
به سختی شیر میخوردی، به سختی حتی گریه میکردی، حتی توان از این پهلو به اون پهلو شدن رو نداشتی
ولی الان بعد 6 ماه خیلی نسبت به اون روزا تواناتر شدی میتونی غلت بزنی بخندی لبخند بزنی حتی یه جورایی دعوا کنی الانم که حسابی کنجکاو شدی و دوس داری زود زود همه دنیا رو بشناسی و بخوری!
دلم نمیخواد این روزای قشنگ تموم بشه هر چند که بچه داری خیلی سخته خیلی وقتگیره ولی خیلی شیرینه کاش زمان آهسته تر بره دلم میخواد ثانیه به ثانیه این روزها رو با تموم وجودم به خاطر بسپارم این در اغوش کشیدنهاتو ، اینکه با زبان بی زبونی به من می فهمونی که چقد دوسم داری و چقد بهم وابسته شدی، نمیدونم وقتی بزرگ بشی بازم همینجوری با محبت میمونی همینجوری دوسم داری؟ ولی اینو بدون تو روز به روز برام عزیزتر میشی تا همیشه،


زمان وایسا نرو
